عبد الجليل قزوينى رازى

139

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

هر مذهبى و طايفه‌اى بحضور سلطان او تقرير مىكرد اين مذهب مجبّران با مذهب باطنيان برابر است در وجوب معرفت خدا ، فضولى برخاست و گفت : مولانا چه فرق است ميان ملحدان و اين جماعت ؟ خواجه گرم و بلند گفت : اى خواجه فرق در دوگانگى باشد و اينجا يگانگى است و در يگانگى فرقى نباشد . پس قول شرف الائمّه با قول شرف الاسلام برابر بايست كردن و بدانستن كه از ميان دو قول فرقى عظيم است . اوّلا او گفت : دو برادرند ، اين گفت : يك نفسند ، و بمذهب خواجه و همهء مسلمانان درست است كه روا باشد كه دو برادر باشند يكى هالك چون عبد اللّه كه پدر مصطفى است على زعمه « 1 » ، و يكى ناجى چون حمزه و عبّاس كه هم عمّ مصطفىاند . و بمذهب ما « 2 » هالك « 3 » چون بو لهب ، ناجى چون بو طالب ، امّا روا نباشد كه يك نفس را دو حكم نهند در نجات و هلاك در يك وقت و بلكه اين قول دشمن است و بدان التفاتى نباشد ، تا معلوم شود كه خواجه را با باطينان نفسيّت است و رافضى را بقول او برادرى در يك وقت ، و با اين معارضه و حجّت هيچ شبهت بنماند ، و الحمد للّه ربّ العالمين حمد الشّاكرين . آنگه كلمات مكرّر ايراد كرده است و گفته : « بساسيرى « 4 » بيامد و قائم « 5 » خليفه را بگرفت و ببرد و محبوس كرد و سلطان طغرل بيگ كبير لشكرها برد و او را خلاص داد و بساسيرى را بگرفت و هلاك كرد و بعد از آن قائم « 6 » خليفه هم كشته آمد « 7 » » !

--> ( 1 ) - دو كلمهء « على زعمه » در دو نسخهء « ع ب » نيست و در ساير نسخ هست و بطور قطع از آن دو نسخه ساقط شده است بقرينهء ذيل عبارت : « و بمذهب ما » زيرا آن دلالت مىكند كه عبارت سابق بر زعم ديگران است . ( 2 ) - ع « ما » را ندارد . ( 3 ) - ح د « مالك » . ( 4 ) - براى ترجمهء بساسيرى رجوع شود بتعليقهء 68 . ( 5 ) - در همهء نسخ « مقتدر » و تصحيح قياسى است و رجوع شود به همان تعليقهء 68 . ( 6 ) - در نسخ : « مقتدر » و قياسا تصحيح شد بتقريرى كه گذشت . ( 7 ) - اين عبارت « كشته آمد » نشان مىدهد كه مؤلف « بعض فضائح الرّوافض » اين مورد را از ذهن خود مىنوشته است و توهم كرده كه قضيهء بساسيرى با مقتدر خليفه بوده -